این جفت یک
ارزش دو را ندارد
به هم نخواهیم رسید
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من اینرا از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:
شغلمان را تغيير دهيم
مهاجرت كنيم
با افراد تازه اي آشنا شويم
ازدواج كنيم
فكر ميكنيم، زندگي بهتر خواهد شد اگر:
ترفيع بگيريم
اقامت بگيريم
با افراد بيشتري آشنا شويم
بچه دار شويم
و خسته مي شويم وقتي:
مي بينيم رييسمان نمي فهمد
زبان مشترك نداريم
همديگر را نمي فهميم
ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم ...
با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم
به جاي ديگري سفر كنيم
به دنبال دوستان تازه اي بگرديم
همسرمان رفتارش را عوض كند
يك ماشين شيك تر داشته باشيم
بچه هايمان ازدواج كنند
به مرخصي برويم
و در نهايت بازنشسته شويم....
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟
زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم
كاري كه بايد تمام كنيم
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم
بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم
و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع ميشناسيم
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است..
بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي
بازگشت به دانشگاه
كاهش وزن
افزايش وزن
شروع به كار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطيلات
صبح جمعه
در انتظار دريافت وام جديد
خريد يك ماشين نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاييز و زمستان
اول برج
پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون
مردن
تولد مجدد
و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.
هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نم يتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.
حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند ....
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.
شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟
اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد … و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ ...تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند "علی شریعتی
امروز با دوستان تصمیم گرفتیم در سالروز جهانی کورش بزرگ به پاسارگاد بریم .
دوستان از دانشگاه حرکت کرده بودند و من در را ملحق شدم امروز کلاس داشتم ولی چون برنامه از قبل معلوم بود دانشگاه نیومدم
از ۱۳ کیلومتری قبر کورش وجود گشت ها را دیدم حتی در اولین پلیس را ما را متوقف کردن و گفتن بسته است و اجاز ورود نداریم
ما گفتیم میریم حالا ببینم چجوریه
خلاصه ... رسیدیم تا ۳ کیلومتری حضور گشت ها بیشتر و بیشتر میشد من به شخصه احساس خطر کردم و به دوستان گفتم ماشینو بزارید پیاده میریم اخه مدارک ماشین هیچی همراهمون نبود
تا رسیدیم به جاده اصلی مقبره دیدم بسته است و اجازه عبور نمیدن
که تصمیم گرفتیم به بیراه بزنیم و از راه های فرعی خاکی کشاورزی به سمت مقبره برویم بعد از کلی پیچ و پیچ بازی و بعضی جاها پیاده روی به ۱ کیلومتری مقبره رسیدم دیگر هیچ راهی نبود جز راه مستقیم که شدیدا توسط گشت کنترل میشد
ما همگی یقه ها را بستیم و کمربند ایمنی را بستیم و عین یه شهروند خوب وارد شدیم نمیدونم چی شد ولی با ورودمون مخالفت نکردن وقتی به داخل رسیدیم باورمون نمیشد که الان داخل هستیم نیرو های امنیتی شدیدا این محوطه را کنترل میکردند
حتی کسانی هم که برای حفاظت از مقره بودند و از سازمان میراث فرهنگی بودن به ماگیر دادند و گفتند وقت بازدید تمومه یا این که میگفتن عکس نگیرید ... و خلاصه در حدود ۱۰ دقیقه بیشتر اجاز حضور را ندادن پس تصمیم گرفتیم برگردیم ...
خاطرات جالبی داشتیم این عکس دوستان عکاس هم احسان بود ..

امیدم همیشه به یه عشق بی انتها بوده و هست
ولی به خاطر دلایلی که حتی گفتنش غمگینم میکنه از امتحان دادن ارشد امسال خودداری میکنم مطمئن هستم این پایان راه تحصیلم نیست
فقط میگم دعام کنید تو زندگیم همیشه سعی کردم مشکلاتم در رفتارم تغییر ایجاد نکنه ولی باور کنید بعضی چیزها یه آدم پر انگیزه و بسیار امیدوار را به راحتی میتونه کاملا برعکس شود همان چیز هایی که من را امروز در دانشگاه پیام نور جا داده ...
خیلی آرام هستم ولی کاش...
فعلا خدانگهدار تا بعد از بهمن امتحان ...

چند روزس میشه که سر به وبلاگم نزده بودم و چیزی ننوشته بودم به دلیل این درس فناوری اطلاعات و مدیریت بود اخه ۴۵۰ صفحه درس هست باید بخونم چون ۴ شهریور امتحان هست باید نمره خوب بگیرم خیلی کتاب مزخرفیه ولی قابل تحمل هست مثال های خوبی از نوع پیشرفت فناوری اطلاعات تو شرکت ها و کارخونه ها داره
الان هم که اومدم اینترنت اومدم که کارت ورود به جلسه را بگیریم فکر کنم دانشگاه از روز ۱ شهریور باز باشه باید یه سر به خاطر پیش نیاز درس مدیریت فناوری بزنم اخه خیلی عجیبه ما ۱۴۲ واحد باید پاس کنیم اون وقت این درس ۳ واحدی ۱۴۰ واحد پیش نیاز می خواد پناه بر خدا ....:دی
سیستم که گزارش نمیده الان برن ببینم چی شد
پ ن :
دعام کنید ....
پ ن .
اما بازنگشتم به بی راه هم نرفتم که من نه مرد بازگشتم استوار ماندن بر هر بادی بر باد نرفتن دین من است دینی که پیروانش بسیار کم اند مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب .. ( فکر کنم دکتر شریعتی گفته )
یه خبر خوب یه خبر بد .
خبر خوب دیشب رفتم دکتر امروز حالم بهتر شده میتونم درس بخونم
خبر بد .
درس فناروری اطلاعات و مدیریت که برای ترم تابستون گرفتم و یکی از دوستام بهم پیشنهاد کرد که بردارم .... خبر بهم رسید که پیش نیازش ۱۴۰ واحد درسی میباشد ... و من هم اینجا سر در گمم ...
منتظرم دانشگاه باز بشه تا جواب بگیرم کسی نمیدونه دانشگاه کی باز میشه ؟
Powered by webloger ◄┤